خواب دیدم مجرد بودم جوان بودم عاشق شدم وای چه دلنشین بود عاشق یکی شدم یواشکی بردمش تو کوچه خانه مادر بزرگم و بغلش کردم چقدر دلنشین بود عطر وجودش و حس عاشقانه فوق رمانتیک اون
عشقم بود و من لذت می بردم لذتی وصف ناپذیر همراه با ترس از شکست .از
خواب پریدم استغفرالله من متاهلم دو تا بچه دارم و اون یارو من بچه که بود دیدمش نمیدونم الان چه شکلی است احساس تلخی از اون
عشق ناکام درمن ماند احساس بدی نسبت به
عشق و عاشقی داشتم .صبح رفتم توتعبیر
خوابها و چیزی پیدا نشد .شب خودش تعبیر شد با خانم محترمه سر درس خواندن بچه ها دعوایی در حد جنگ جهانی داشتیم ای بر پدر عاشقی لعنت که
خوابش هم بد تعبیر است .....

دل نوشته های مرد تنهای الشتری ...
ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 71
تاريخ: دوشنبه
29 بهمن
1397 ساعت: 13:38